تاوان عشق
یادم آید روزگاری صحبت از رفتن نبود
حرف ها از جنس هجر و بی وفا گشتن نبود
بر دل آیینه وارم نقش عشقت چون فتاد
حق دل ای نازنین اینگونه بشکستن نبود
دل که در مرصاد عشقت همچو مرغی شد اسیر
هرگزش اندیشه آزادی و رستن نبود
آخر هر عشق گر اینگونه پر درد است و تلخ
کاش کز روز ازل این عشق و دل بستن نبود
این دل بیچاره ام جز عاشقی جرمی نداشت
لیک تاوان خطایش از تو بگسستن نبود
گر غم عشق تو را ((منصور)) در سینه نداشت
این همه شعر و غزل شایسته ی گفتن نبود
منصور مصطفائی فر
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۱۸ ساعت 15:27 توسط سمیرا رحمتی
|
میتوان زیبا زیست…